سراپا خیس
از عشق و باران ،
در پاسخشان چه خواهی گفت
اگر بپرسند آستینت را
کدام یک تر کرده است ؟
" ایزومی شی کی یو "
برای پرنیان و امید عزیزم که این روزها زندگی جدیدی را شروع می کنند
برای آزاده کاظمی که لطفش بی نهایت است
و
برای دوست کوچولوی عزیزم مهدی جهانی که در مسابقات علمی نفر اول شد .
مراسم روز جهانی آزادی مطبوعات در محل انجمن صنفی یکی از بهترین نشست های آن بود. تقدیر از کسانی چون لطف ا... میثمی ، مرحوم احمد بورقانی، عذرا دژم ، محمد قوچانی ، هوشنگ گلمکانی و... کسانی که باید خیلی زودتر از این ها مورد تقدیر قرار می گرفتند، از آن رو که سال ها برای آزادی چیز هایی عذاب کشیدند که در غرب وحشی و ینگه دنیا مردم به نبود آن می خندند. آزادی قلم . آزادی بیان. آزادی روزنامه . آزادی روزنامه نگار ............... روز جهانی آزادی مطبوعات.........
نسل بعد از من آیا این آزادی را خواهد دید ؟!
محرم از طرف انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران ، مسعود بهنود ، سارا معصومی و مسیح علی نژاد کلی هدیه گرفته و خوشحال است، این را از تعداد سیگار هایش می فهمم که دقیقا با میزان هیجانات درونی اش نوسان پیدا می کند ! وگرنه آنقدر آدم زیر پوستی است که اصلا شادی ها یا ناراحتی هایش را بروز نمی دهد ( کاملا برعکس من ). تا پارک لاله قدم زدیم .... و من به یاد روز دادگاه مطبوعات افتادم .به یاد ساختمان دادگستری و قاضی(!) پاک بین ( دادستان عمومی و انقلابی که هیچ وقت فراموشش نمی کنم ) و یادم آمد ۶ سال پیش را . آن روز هم محرم آرام بود ، به آرامی امروز ...
روز کارگر مبارک !
روز معلم مبارک !
روز ...
پانوشت ۱ ) هیچ قومی در سراسر جهان به اندازه ما ایرانی ها به مناسبت های سالانه گند نزده است.کارگر و معلم و ... همه دارند از گرسنگی و بدبختی می میرند و مقامات ما فقط یاد گرفته اند هی مبارک مبارک بگویند ! جلوی دوربین ژست بگیرند و مثلا در این روز به معلمان و کارگران نمونه! (که معلوم نیست با چه معیاری نمونه شده اند) جایزه بدهند و این قضیه فراموش شود تا سال آینده .مبارک است دیگر . هرچه مردم بیشتر تلف شوند انگار مبارک تر است!
پانوشت ۲ ) احمدی نژاد در قم گفت : راه نجات کشور ما شهادت طلبی است. به کارگران و معلمان توصیه می کنم به خودشان نارنجک ببندند و منفجر شوند. به این شکل هم خودشان از نگاه ملتمسانه همسر و فرزندانشان شرمنده نمی شوند و هم کشور ما نجات پیدا می کند.
پانوشت ۳ ) جناب علی احمدی، وزیر محترمه آموزش و پرورش دیشب در گفتگوی ویژه خبری مدام از انقباض اقتصادی صحبت می فرمودند. انقباض اقتصادی شما به سیاست های غلط خودتان مربوط است نه به معلمی که ۳۰ سال گچ تخته خورده است و سر پیری تنها خواسته اش پاداش ۳۰سال زحمت کشیدن در این نظام است.
پانوشت ۴ ) سه هفته پیش یکی از نزدیکان از مراسم عروسی فرزند یکی از آقایان تعریف می کرد. از شدت این همه ریخت و پاش گریه ام گرفته بود . باورنکردنی بود . فکر می کردم تنها در هالیوود از این جشن ها می شود برگزار کرد. جناب وزیر آموزش و پرورش ! انقباض اقتصادی تان را از این مراسم ها جبران کنید، نه از حقوق کارگر و معلم بیچاره ....
حوصله ندارم. به اکرم مهدوی اطلاع داده اند که به زودی اعدام می شود و بیچاره را حسابی از نظر روانی به هم ریخته اند.
سرم درد می کند و نمی توانم هیچ کاری کنم. از دستم کاری برنمی آید فقط رییس قوه قضاییه راسا می تواند جلوی این کار را بگیرد.
محرم میگوید کمی کتاب بخوانم.
"یادداشت های شخصی یک سرباز " ، آخرین کار جی. دی. سلینجر را برمی دارم اما مطمئن نیستم بتوانم تمامش کنم ......
پیشخدمت فنجان قهوه را روی لباسم ریخت
من سوختم و خنده ام گرفت
او هم با تعجب خندید
و
با هم دوست شدیم .
پانوشت بی ربط ۱ ) جناب غلامحسین عزیز الهام تازه بعد از دو سال و اندی یادشان افتاد که چند منصب سیاسی را یک جا دارا هستند بنابر این لطف کردند و از سخنگویی دولت استعفا نمودند .
اصلا فکر بد نکنید ! ایشان فقط به دلیل بالا استعفا دادند و این قضیه ربطی به موضوع برکناری دو وزیر و ... ندارد (سانسور شد ! )
پانوشت بی ربط ۲ ) الان شنیدم که پریشب مراسم عقد پسر محمود احمدی نژاد و دختر اسفندیار رحیم مشایی برگزارشده است ...
دارم فکر می کنم جای شکرش باقی است که احمدی نژاد این روزها از قضیه امر خیر خوشحال بوده که تازه دو وزیر و یک سخنگو برکنار شدند ، اگر خدای ناکرده مراسم طلاق بود که لابد کل کابینه منحل می شد. احتمالا این مراسم هم با صرف هزینه ناچیز و بسیار ساده برگزار شده است! حتی گوجه فرنگی را به دلیل گرانی آن احتمالا از ظرف سالاد حذف کرده بودند.
این روزها در مترو تبلیغ جالبی می بینیم : یک ترکیب عالی و در مورد بالایی هم ایضا یک ترکیب عالی !
پانوشت بی ربط ۳ ) ناراحتی من را صرفا به حساب دعوت نشدن به عقدکنان بگذارید ولاغیر .
باز هم مجموعه دوستان روزنامه نگار قلم بدست شیطان و حقوق بگیر امریکا و همکار صهیونیسم !!!!!!!! دست به دست هم دادند و به پاسداشت این قلم شیطانی مسابقه مقاله نویسی را برگزار کردند که عامل آن مسیح علی نژاد بود که مدتی را نیز در کشور اجانب سپری کرده و کلیه فنون براندازی را از آنجا با خود سوغات آورده است ...
من با کمال شرمندگی از ملت شریف ایران اعتراف می کنم که سه تن از برندگان این مسابقه از نزدیکان من هستند و البته همگی گول شیطان را خورده و به اسم دموکراسی در این جنبش با موضوعات خطرناک شرکت جستند و چهره هایی چون مسعود بهنود ، اسدا... امرایی ، ژیلا بنی یعقوب ، کسری نوری و عطاالله مهاجرانی که همه چهره هایی معلوم الحال هستند داوری کار آنان را بر عهده داشته اند (وا اسفا).
این سه تن عبارتند از:
۱ . محرم براتی ، همسرم www.yekshakhezeytoon.blogfa.com
۲ . محبوبه آب برین ، دوست خانوادگی
۳ . مزدک علی نظری ، ایضا دوست خانوادگی
با این اوصاف و قبل از این که برادر حسین در روزنامه وزین کیهان دست به کار شوند، مسئولیت این کار را تماما به گردن استاد رضا مهدوی هزاوه و مسیح علی نژاد می اندازم که زندگی ما را چونان دوستان ناباب به بیراهه کشاندند!!!!!!!!!!!!!
رونوشت این نامه برای انصار حزب الله ، نشریه وزین یالثارات و کیهان عزیز ارسال می گردد.
فرنوش حبیب نژاد
من هم از انبوه انسان هایی هستم که اینجا دنیا آمده ام
اسمم را پدر و مادرم گذاشتند
و نام خانوادگی ام تصمیم نیاکانم بود
کشورم گفت چه بپوشم
و معلم هایم تصمیم گرفتند در مورد چه موضوعی بنویسم
حالا تنها می خواهم
سرنوشت باقیمانده روزهای تکراری عمرم را به من واگذارید
شاید خواستم در رنگ های بوم نقاشی حل شوم تا روشنایی ببینم ...
امروز در سالگرد تولدم تنها چیزی که دلم می خواهد یک ماه مرخصی کامل است !
جناب مهران مدیری!
از پخش قسمتی از برنامه نوروزی شما به نام " مرد هزار چهره " بسیار بسیار متاسف شدم و تاسفم حقا نه از پخش چنین برنامه ای در رسانه ملی (؟!) ، که از محصول فرهنگی بود که اسم شما امضای آن تلقی می شد وگرنه کار کردن با تلویزیون دولتی ایران مصداق فروختن خیلی از عقایدی است که شما تنها قربانی آن نبوده و نیستید.
جناب مدیری، بازی کردن با حیثیت طبقه نویسنده و روشنفکر که ضمن تحمل انواع ناملایمات، از داشتن حتی یک رسانه هم محروم است، بازی بزرگی بود که بر خلاف تصور شما و سرمایه گذارانتان تنها بازنده اش شما بودید وگرنه روشنفکر ایرانی به پخش برنامه هایی چون شبیخون، هویت و چراغ از تلویزیون دولتی ایران عادت کرده است.
نهایتا اینکه به سخره گرفتن طبقه نخبه فرهنگی ایرانی چاه ویلی بود که متاسفانه شما با طناب تلویزیون جناب ضرغامی به درون آن افتادید و بیرون آمدن از آن به زعم نگارنده بسیار دشوار است چون جامعه فرهنگی ایرانی حافظه بلندمدت قوی دارد.
به نقل از : گزارش سالیانه سازمان گزارشگران بدون مرز
برای مشاهده نزديک ترين آمار و سالی اينگونه مرگبار برای روزنامهنگاران، باید به ١۹۹٤ بازگشت. در اين سال ١٠٣ روزنامه نگار در نسل کشي روآندا، جنگ داخلي در الجزاير و يوگسلاوی کشته شدند. در سال ٢٠٠٦ اما ١١٠ روزنامه نگار و همکار مطبوعات (مترجم، تکنسين و....) کشته شده اند.ورای آمار روزنامه نگاران کشته شده و زندانی، گزارشگران بدون مرز می خواهد زنگ خطر را برای سال جدید، به صدا درآورد. سالی بی شوروشعف، که گاه همراه بود با پسرفت در کشورهای دمکراتیک که مدعی دفاع از ارزشهایی هستند که خود را مظهر آن می دانند.سالی که گذشت، سالي بود پر از ضعف و تسلیم برای دولت هايي، که از آنها انتظار می رفت به جد از آزادی بیان و حاصل اش آزادی مطبوعات دفاع کنند. اگر همه و یا تقریبا همه کشورهای جهان مدعی رعایت حقوق بشر هستند، حق داریم که با مشاهده ی اعمال و سکوت این و آن بپرسیم، امروز چه کسانی قدرت اخلاقی دفاع از مظهر این ارزش ها بودن و دفاع بدون تزلزل از آزادی ها را دارند. آیا اتحادیه اروپا در این باره تلاشی می کند؟ آیا مدافع پرقدرت و رسای ارزش هایی که فرض گردهم آمدن بیست و هفت عضو آن است، بوده است؟ وقتی که قرار دادهای امضا شده منوط به رعایت آزادی هاست و در برابر نقض فاحش آزادی اندیشه، بیان و نوشتن در کشورهایی که از گسترش اتحادیه سود میبرند، سکوت می کند. نباید شک کرد. نمونه تونس که رژیم آن تحمل هیچ گونه آزادی انتقاد را ندارد از این نظر گویاست.
ماجرای انتشار کاریکاتورهای حضرت محمد در دانمارک تبلور توجه همه جهان به مسئله آزادی بیان و احترام به عقاید مذهبی بود. در این مورد هم رفتار کشورهای دمکراتیک متضمن حداقل همبستگی با دانمارک که دفاتر نمایندگی دیپلماتیک اش مورد تعرض و روزنامه نگاران اش مورد تهدید و بازداشت قرار گرفتند؛ نبود. گویی که از خدشه دار شدن روابط با کشورهای عربی و اسلامی وحشت میکنند، واقعیت این است که اروپا تلاش برای بهحساب آوردن صدایش نکرد.
در حوادث اخیر نیز در برابر رئیس جمهور روسیه، شاهد رشادتی نیستیم. به هنگام قتل آناپوليتوکفسکاپا -بیست و يکمین روزنامه نگار به قتل رسیده از تاريخ به قدرت رسيدن ولادیمير پوتين در مارس ٢٠٠٠- هر کدام از اعضای اتحادیه اروپا جداگانه موضع گیری کردند، اما بهتر بود که پارلمان اروپا همانگونه که بسیاری از سازمانهای غیر دولتی پیشنهاد کرده بودند، به تشکیل کمیسیونی بینالمللی برای تحقیق رای میداد. اما ترجیح داده می شود با کرملین یکی از بزرگترین صادر کنندگان انرژی به اروپا کنار بیایند.
در مناسبات میان کشورهای اتحادیه اروپا باید اشاره کرد که کشورهای بزرگ اتحادیه در برابر بروکسل نقشی دوگانه بازی می کنند، و وقتی از سوی افکار عمومی کشورهایشان مورد سوال قرار می گیرند، نهادهای اروپایی را مقصر قلمداد می کنند. برای نمونه : پاریس را مثال بزنيم، هنوز ما تصویر رئیس جمهور شیراک را در ذهن داریم که عالیترین نشان فرانسه را بر سینهی همتای روسی اش می آویخت. یا سکوت مطلق دیپلمات های فرانسوی در برابر اریتره که برای منازعه با اتیوپی متحد آمریکا مورد توجه خاص وزارت خارجه فرانسه است. و یا در خود فرانسه میتوان اولین واکنش خالی از امید و همبستگی، مقامات رسمی درماجرای روبرت ردکر دبیر فلسفه ای که برای نوشتن مقاله ای در نقد اسلام و احکام تاریخی آن تهدید به مرگ شده بود، را مثال زد.
ایالات متحد آمریکا کاملا بی اعتبارشده است
درباره آمریکا مثال کم نیست : در بازداشت نگاه داشتن غیر قانونی روزنامه نگار شبکه الجزایره در اردوگاه گوانتانمو، زندانی کردن مکرر روزنامه نگاران امریکایی که از معرفی منابع خبری خود سرباز می زنند، عدم تحقیق جدی در باره ی وضعیت روزنامه نگاران عراقی که با گلوله سربازان امریکایی به خاک میافتند، حمایت از رژیم هایی ناقض فاحش آزادی مطبوعات، و.... همه و همه عواملی برای عدم اعتماد به واشینگتُن هستند، که برای سخن گفتن از آزادی بیان بی اعتبارش کرده است. در باره ی شورای حقوق بشر که جانشین کمیسیون بی اعتبار حقوق بشر شده است، هنوز نمی توان گفت که سربلند به در آمده است یا نه، اما ما ناظر همان مضحکهي پیشین هستیم : دولت های در معرض اتهام، مدافعان خود را در شورا پیدا میکنند تا نوبت مورد اتهام قرار گرفتن خودشان فرا رسد و مورد حمایت قرار گیرند، در اصل معضلات بحث برانگیز کنار نهاده می شوند. مثلا معضل دارفور کنار گذاشته می شود و يا انتخاب شدن کشورهایی به عنوان عضو شورای حقوق بشر که خود از آزادی ستیزترین دولت هستند.در این بازارمکاره اغلب کشورهای جنوب با منطق یارگیری شرکت می کنند تا از دور خارج نشوند.دیگر قدرت های بزرگ، روسیه و چین، خود از درندگان آزادی مطبوعات هستند و ساده انگاریست که از آنها انتظار داشته باشیم، نقشی مثبت در میدان مبارزه برای آزادی بیان بازی کنند. دست کم می توان انتظار داشت که برگزاری بازیهای المپیک 2008 در چین، فرصتی باشد برای بهبود وضعیت کار روزنامه نگاران چینی و خارجی در چین، آزادی تعدادی از روزنامهنگاران و وبنگاران معترض زندانی، البته با این شرط که غرب فقط به تسخیر بازار چین نیاندیشد.
دلایل برای نگرانی و بدبینی بسیار است، برای مثال در امریکای لاتین، قتل ده ها روزنامه نگار در مکزیک و مصونیت کامل از مجازات برای عاملان آنها، گفتمان حشونتبار هوگو چاوز رئیس جمهور ونزوئلا، استعفای فیدل کاسترو رهبر کوبا و زندانی کردن بیش از بیست روزنامه نگار، به وخامت گرائیدن وضعیت در بولیوی که تا امروز بعنوان تنها کشور جنوبی در مرتبه ای بالا از رده بندی آزادی بیان گزارشگران بدون مرز جای داشته است و نشانه های آشکاری دیگر که هوشیاری بیشتر جامعه بین المللی را میطلبد.
درباره ی افریقا، قاره ای که قربانی منازعات ملی، قومی و مذهبی ست، چه باید گفت؟ هر روز پرمرگتر از روز پیش و پر خطرتر برای روزنامهنگاران. و یا در باره کشورهای عربی، آنجا که روزنامهنگاران در محاصره ی رژیم های توتالیتر و گروه های گاه شورشگر و یا تروریست قرار دارند و این دو به نام مذهب یا امنیت ملی دست دردست هم می گذارند تا بهتر روزنامه نگاران را به سکوت وادارند. میتوان براین لیست کشورهای دیگری را نیز اضافه کرد وقتی که بقیه دنیا به نقطهای دیگرنگاه میکند، در آسیا مثلا به بدرفتاری، زندانی و شکنجه کردن روزنامهنگاران ادامه می دهند.
جایی برای خوشبینی مانده است؟ آری، مثلا قطعنامه در حمايت از روزنامهنگاران و تامين امنيت خبرنگاران در مناطق جنگي که به اتفاق آرا در شورای امنیت سازمان ملل تصویب شد. هدف نخست اين قطعنامه يادآوری الزام حمايت و تامين امنيت خبرنگاران به طرفين درگير است. تاکيد بر الزام دولت ها در پيشگيری جنايت عليه روزنامه نگاران و در صورت ارتکاب چنين جناياتی اقدام به تحقيق قضايي، دستگيری و محاکمه آمران و عاملان آن دارد. اما اگر این قطعنامهی به اتفاق آرا تصویب شده پیگیری نشود به کاغذ پاره ای می ماند.
بدون توهم به اینگونه بیانیه ها،باید تاکید کرد که این قطعنامه نشانگر آن است که در میدان سیاست می توان تاثیرگذار بود و به هدف خود رسید و عادتی که دپپلمات ها در پشت آن برای توجيه پنهان میشوند تا هیچ نشنوند را تغییر داد. پیش نویس این قطعنامه را گزارشگران بدون مرز در اکتبر به وزارت خارجه فرانسه ارائه کرد. قطعنامه در ٢٥ دسامبر به تصويب رسید. فقط دو ماه کافی بود تا ماشین سنگین سازمان ملل به حرکت درآید. همین قطعنامه نشان داد که یک دولت و یا یک نهاد بین المللی می تواند خطوط یکبار ترسیم شده را تغییر دهد، باری در حدی که می تواند، اما در همین حد می توان جان هایی را نجات داد، زنان و مردانی را از زندان آزاد کرد و....این چالشی زیبا برای دمکراسیست، همان دمکراسی قارهی پیر، که می کوشد برای جوانان اش افق و مرزهای تازه ای ترسيم کند.
گزارش ساليانه ايران :
سانسور شد !
نگارنده تنها بر خود لازم می داند اعلام نماید که کلمه ای به نام آزادی بیان در خصوص روزنامه های ایرانی طی سال گذشته همانند سال های قبل به یک شوخی تبدیل شد.
سال نو خوبی داشته باشید ...

ديروز كه داشتم وبلاگ محبوبه حسين زاده را مي خواندم، به مطلبي برخوردم در خصوص درد كشيدن و سكته ماهي هاي قرمز در تنگ و آکواریوم ...
بعدازظهر در تجريش به دوستاني از كانون دوستداران حيوانات برخوردم كه بروشور هايي در اين خصوص را بين مردم پخش مي كردند. به آن ها قول دادم در وبلاگم متن زير را كه بيانيه اين تشكل زيست محيطي است منعكس كنم :
نوروز ماندگار است تا يك جوانه باقيست
تا هست شمع جانان تا اين يگانه باقيست
نوروز يادگار دوره سر افرازي و سر بلندي ملت ايران است.
برپاداشتن رسوم و سنن قديمي بسيار زيباست اما زيباتر از آن شكستن سنتهاي غلط و جايگزيني عناصري انساني تر و والاتر است.سالهاست به هنگام نوروز هزاران ماهی قرمز براي اين مراسم پرورش مي يابند و در جريان حمل به مراكز فروش درون تانكرها و آكواريوم هاي پر ازدحام بر اساس جابجايي و تكانهاي شديد زخمي و يا سكته كرده، مي ميرند و آنهايي كه چند صباحي بيشتر زنده مي مانند خسته و نيمه جان درون تنگي تنگ به خانه هاي شما مي آيند و سفره هفت سين تان را مزين مي كنند و پس از چند روز مي ميرند.
به راستي مي دانيد ماهي ها جزء فرهنگ ما ايرانيها نيستند و از آسياي شرق دور به مملكت ما مهاجرت كردند و دير زماني نيست كه جزء فرهنگ ما گشتند، اين ماهي ها مي توانند در طبيعت نزديك به سي و پنج عمر كنند، متاسفانه عده اي را اين باور غلط به خريد ماهي ها وا مي دارد كه گمان می كنند ماهي ها احساس ندارند، تنهايي و درد را نمي فهمند و از دوستي چيزي نمي دانند.
در حالي كه مطالعات جديد نشان مي دهد ماهي ها هم درست مثل ساير موجودات درد مي كشند، مي ترسند و دوستي را درك مي كنند .نوروز چقدر زيباتر و دوست داشتني تر مي شود اگر زندگي و آزادي حيواني بي پناه و مظلوم در گرو انجام مراسم آن نباشد.باور كنيد زيبايی هاي نوروز آنقدر متعدد است كه نبودن تنگ ماهي از زيبايي هاي آن كم نمي كند.با شروع بهار به بچه ها، اين شكوفه هاي زندگي رسم با مروت زيستن و احترام به حيوانات را با حذف ماهي قرمز از سر سفره هاي هفت سين بياموزيم و در آنها اين جرات و شهامت را تقويت كنيم كه تنها از سنت هاي درست پاسداري كنيم و از شكستن سنت هاي غلط، اگرچه حاميانشان بسيار باشند، نهراسند.از دوستاني كه هنوز آماده اين كار نيستند و بايد درباره آن فكر كنند، خواهش مي كنيم براي كسب اطلاعات بيشتر به سايت هاي زير مراجعه نمايند:
www.bestfriends.org www.peta.org
پس بیایید با جايگزين كردن مثلا يك سيب در تنگي بلور، در ظرفي آب، ماهي ها را از سفره هفت سين مان كه اين سنت متعلق به ما نيست، حذف كنيم و آنها را به طبيعت بسپاريم كه همانا در طبيعت زيبايي اين ماهي ها صد چندان مي شود.
چنين حركت گروهي براي حفظ موجوديت حيوانات بسيار ستودني است.به اين تشكل غير دولتي زيست محيطي بابت اين حركت جمعي تبريك گفته و از اين پس تنگ ماهي را از هفت سين خود حذف مي كنم.
اگر تمایل دارید، این بیانیه را برای دوستان خود بفرستید ... متشکرم!
