پیشخدمت فنجان قهوه را روی لباسم ریخت
من سوختم و خنده ام گرفت
او هم با تعجب خندید
و
با هم دوست شدیم .
پانوشت بی ربط ۱ ) جناب غلامحسین عزیز الهام تازه بعد از دو سال و اندی یادشان افتاد که چند منصب سیاسی را یک جا دارا هستند بنابر این لطف کردند و از سخنگویی دولت استعفا نمودند .
اصلا فکر بد نکنید ! ایشان فقط به دلیل بالا استعفا دادند و این قضیه ربطی به موضوع برکناری دو وزیر و ... ندارد (سانسور شد ! )
پانوشت بی ربط ۲ ) الان شنیدم که پریشب مراسم عقد پسر محمود احمدی نژاد و دختر اسفندیار رحیم مشایی برگزارشده است ...
دارم فکر می کنم جای شکرش باقی است که احمدی نژاد این روزها از قضیه امر خیر خوشحال بوده که تازه دو وزیر و یک سخنگو برکنار شدند ، اگر خدای ناکرده مراسم طلاق بود که لابد کل کابینه منحل می شد. احتمالا این مراسم هم با صرف هزینه ناچیز و بسیار ساده برگزار شده است! حتی گوجه فرنگی را به دلیل گرانی آن احتمالا از ظرف سالاد حذف کرده بودند.
این روزها در مترو تبلیغ جالبی می بینیم : یک ترکیب عالی و در مورد بالایی هم ایضا یک ترکیب عالی !
پانوشت بی ربط ۳ ) ناراحتی من را صرفا به حساب دعوت نشدن به عقدکنان بگذارید ولاغیر .
باز هم مجموعه دوستان روزنامه نگار قلم بدست شیطان و حقوق بگیر امریکا و همکار صهیونیسم !!!!!!!! دست به دست هم دادند و به پاسداشت این قلم شیطانی مسابقه مقاله نویسی را برگزار کردند که عامل آن مسیح علی نژاد بود که مدتی را نیز در کشور اجانب سپری کرده و کلیه فنون براندازی را از آنجا با خود سوغات آورده است ...
من با کمال شرمندگی از ملت شریف ایران اعتراف می کنم که سه تن از برندگان این مسابقه از نزدیکان من هستند و البته همگی گول شیطان را خورده و به اسم دموکراسی در این جنبش با موضوعات خطرناک شرکت جستند و چهره هایی چون مسعود بهنود ، اسدا... امرایی ، ژیلا بنی یعقوب ، کسری نوری و عطاالله مهاجرانی که همه چهره هایی معلوم الحال هستند داوری کار آنان را بر عهده داشته اند (وا اسفا).
این سه تن عبارتند از:
۱ . محرم براتی ، همسرم www.yekshakhezeytoon.blogfa.com
۲ . محبوبه آب برین ، دوست خانوادگی
۳ . مزدک علی نظری ، ایضا دوست خانوادگی
با این اوصاف و قبل از این که برادر حسین در روزنامه وزین کیهان دست به کار شوند، مسئولیت این کار را تماما به گردن استاد رضا مهدوی هزاوه و مسیح علی نژاد می اندازم که زندگی ما را چونان دوستان ناباب به بیراهه کشاندند!!!!!!!!!!!!!
رونوشت این نامه برای انصار حزب الله ، نشریه وزین یالثارات و کیهان عزیز ارسال می گردد.
فرنوش حبیب نژاد
من هم از انبوه انسان هایی هستم که اینجا دنیا آمده ام
اسمم را پدر و مادرم گذاشتند
و نام خانوادگی ام تصمیم نیاکانم بود
کشورم گفت چه بپوشم
و معلم هایم تصمیم گرفتند در مورد چه موضوعی بنویسم
حالا تنها می خواهم
سرنوشت باقیمانده روزهای تکراری عمرم را به من واگذارید
شاید خواستم در رنگ های بوم نقاشی حل شوم تا روشنایی ببینم ...
امروز در سالگرد تولدم تنها چیزی که دلم می خواهد یک ماه مرخصی کامل است !
جناب مهران مدیری!
از پخش قسمتی از برنامه نوروزی شما به نام " مرد هزار چهره " بسیار بسیار متاسف شدم و تاسفم حقا نه از پخش چنین برنامه ای در رسانه ملی (؟!) ، که از محصول فرهنگی بود که اسم شما امضای آن تلقی می شد وگرنه کار کردن با تلویزیون دولتی ایران مصداق فروختن خیلی از عقایدی است که شما تنها قربانی آن نبوده و نیستید.
جناب مدیری، بازی کردن با حیثیت طبقه نویسنده و روشنفکر که ضمن تحمل انواع ناملایمات، از داشتن حتی یک رسانه هم محروم است، بازی بزرگی بود که بر خلاف تصور شما و سرمایه گذارانتان تنها بازنده اش شما بودید وگرنه روشنفکر ایرانی به پخش برنامه هایی چون شبیخون، هویت و چراغ از تلویزیون دولتی ایران عادت کرده است.
نهایتا اینکه به سخره گرفتن طبقه نخبه فرهنگی ایرانی چاه ویلی بود که متاسفانه شما با طناب تلویزیون جناب ضرغامی به درون آن افتادید و بیرون آمدن از آن به زعم نگارنده بسیار دشوار است چون جامعه فرهنگی ایرانی حافظه بلندمدت قوی دارد.