من مانده ام آقای لاریجانی این مخارج حروف را از کجا کسب کرده که عرب ها در مقابل اش کم می آورند ... طوری عین و غین و ح را ادا می کند که سیستم تنفسی گیج می شود ... تا جایی که می دانم لاریجان شهرستانی ایرانی است مگر اینکه تازگی ها به برادران دوست و رفیق عربمان واگذار شده باشد!
دست خودم نیست ولی به ادای کلماتی مثل " توحش مدرن " یا " تعلیق معقول نیست " ایشان که فکر می کنم خنده ام می گیرد ... یک لحظه احساس می کنم در قلب قاهره هستم یا در خیابان های ریاض ...
پ.ن. : اجالتا ایشان ایرانی هستند انشا الله و رییس مجلس این کشور ... و هکذا این ربطی به اصالت احتمالی عرب ندارد ...
پ.ن. بی ربط : دیروز با یک مالزیایی صحبت می کردم به من گفت : تروریست! تصور کنید ... از من پرسید این بمب های حملات انتحاری را در خانه می سازید ؟! من که کارد می زدی خونم در نمی آمد ، نه گذاشتم و نه برداشتم پرسیدم : شما چی هنوز تجارت مار دارید یا فقط منبع درآمدتان عوض کردن روتختی اروپایی هاست؟ !
دارم فکر می کنم وقتی ملت های مسلمان و شرقی راجع به ما اینطور فکر کنند دیگر ما از یک فرانسوی یا انگلیسی چه توقعی داریم؟
متاسفانه دیپلماسی غلط کشور در سطح بین الملل چنین تصویری از ما ساخته است، چه خوشمان بیاید چه نیاید ...
دارم مقاله Effective news media management نوشته آقاي اليور اشميدت را ترجمه مي كنم و حسي دو گانه دارم.خوشحالم چون مقاله بسیار كاربردي و ارزنده اي است در مباحث رسانه اي و دلخورم از اينكه چرا نويسنده اين مقاله را زودتر ننوشته بود تا در ايامي كه پايان نامه را كار مي كردم از آن استفاده كنم.
اين مقاله راهكارهاي مديران سازمان هاي رسانه اي را در مواقع بحراني اعم از بحران سياسي و غير سياسي به شكل فوق العاده اي تنظيم كرده است. نویسنده خود سال ها سردبير بخش بين الملل اشپيگل بوده و در كار خود يك حرفه اي كامل است .وقتي اين مقاله را مي خواني تازه مي فهمي مديران رسانه هاي ما چقدر با الفباي ژورناليسم بيگانه اند ... نياز به توضيح ندارد كافي است نگاهي به شبكه هاي تلويزيون دولتي ايران بيندازيم تا بفهميم تنها علت انتخاب مديران شبكه ها نزديكي ايدئولوژيكي آنان به مدير سازمان است و چيزي كه در این میان اهميتی ندارد مبحث سواد رسانه اي است .
ديشب با جناب همسر داشتيم سايت آموزشي دانشگاه اولستر را نگاه مي كرديم .در دانشكده ارتباطات اين دانشگاه ( بماند اینکه نزديك به 20 گرايش براي رشته روزنامه نگاري داشت تا حتي روزنامه نگاري محيط زيست) آنقدر همه چيز برنامه ريزي شده بود كه حتي كارتابل دو ترم آينده معلوم بود و دانشجو از حالا مي دانست سپتامبر سال آينده فلان درس را با چه اساتيدي در چه روزي و چه ساعتي دارد . باورتان نمي شود اگر بگويم حتي استاد دو ترم آينده درس روزنامه نگاري توسعه بنام پروفسور تامسون كامنت گذاشته و نوشته بود كه لطفا سر ساعت وارد كلاس شويد . من خوشم نمي آيد دانشجو پشت در كلاس مردد قدم بزند!
ياد چند روز پيش افتادم كه داشتم مداركم را براي تدريس در يكي از دانشگاه ها ايميل مي كردم.در صفحه اصلي سايت دانشگاه نوشته شده بود : حلول سال 1387 مبارك ! آخر به روز رسانی سايت!
تفاوت جهان سوم و كشورهاي توسعه يافته در همين است : برنامه ريزي ... چيزي كه ما در کشورمان به آن می خندیم ...
پانوشت ) دارد برف می آید ... می روم تا در سپیدی اش غوطه ور شوم ...
وسط این اوضاع احوال عاشورا و فلسطین و اخبار هوس پیتزا کرده ام بد وضع ! ... دفترچه پیک محله را می گذارم جلویم و به همه پیتزایی ها زنگ می زنم ... یکی هم جواب نمی دهد ...
چرا هیچ کس پیتزا نذری نمی دهد ؟ همه که ظهر عاشورا دلشان عدس پلو و خورشت قیمه نمی خواهد ... کمی در نذری دادن دموکرات باشید لطفا !
رییس لطف کرده و از غزه ایمیل زده : ! Happy Ashura
قربان چشم های بادامی و تقویم میلادی ات ، عاشورا روز شادی نیست که happy باشد !
پانوشت ۱ ) این با اسم مستعار وبلاگ نوشتن هم جالبه ها ... یعنی برای من فقط جالبه ولی مناسب نیست . من عادت ندارم پشت چیزی پنهان شوم . اگر حرفی هست می نویسم و می گویم : این عقیده من است ...
پانوشت ۲ ) انقدر دلم می خواست امروز یکی پایه بود می رفتیم کافه نادری و بعد کرگدن فرهاد آییش ... محرم که تا شنید جزوه "مطالعات انتقادی "اش را گرفت دستش و گفت : می بینی که عزیزم من امتحان دارم ! (قبل از این داشت blindness را می دید ! )
پانوشت ۳ ) الان یادم آمد امروز کافه نادری تعطیل است بخاطر شهادت ... آلزایمر !
کلا حوصله چک کردن خبرها را هم ندارم و به جای نوشتن اخبار سفر لاریجانی دارم نحوه تهیه نان بلوطی را از شبکه TV5 فرانسه می بینم و یک کلمه اش را نمی فهمم ...
این مطلب را یکی از دوستان برایم ایمیل کرده بود ... خواندن اش خالی از لطف نیست ... :
«خبرگزاری ميراث فرهنگی» -
دبير کميته نامگذاری شورای شهر تهران از منتفی شدن طرح نامگذاری خيابان دکتر مصدق در کميسيون کارشناسی کميته نامگذاری شورای شهر تهران خبر داد.
خدمت سرکار خانم معصومهی آباد دبير محترم کميته نامگذاری شورای شهر تهران
از شنيدن خبرِ منتفی شدنِ طرحِ نامگذاری خيابان دکتر محمد مصدق بی نهايت خوشحال شدم و از اين که کميسيون کارشناسی کميته نامگذاری شورای شهر تهران چنين تصميم صحيحی اتخاذ کرده بی نهايت سپاسگزارم. کميسيون مزبور، با اين تصميم به جا، سطح بالای دانش و معلومات و فهم و شعور خود را به ملت ايران نشان داد و اگر اجازه داشته باشم از طرف دکتر محمد مصدق نيز سخن بگويم، بايد عرض کنم که احتمالا روح ايشان با اين تصميم گيری قرين شادی و آسايش شده است.
واقعا بايد دست نويسنده ی گزارش گروه کارشناسی را بوسيد که نوشته است: "مصدق از ويژگی های مورد نظر کميسيون برای نامگذاری برخوردار نيست." چقدر زيبا، چقدر عالی نوشته است نويسنده ی فرهيخته ی اين گزارش و چقدر زيبا، چقدر عالی تصميم گرفته است شورای محترم شهر تهران. مصدق کجا و خيابانی در تهران کجا؟ تا وقتی امثال شهيد خالد اسلامبولی هستند، چه جای دکتر مصدق بر روی پلاک های حلبی شهرداری تهران؟! عقل مان کجا رفته؟! مگر دکتر مصدق اسلحه کشيده بود ، يا با مسلسل قلب کسی را دريده بود که بخواهيم نام اش را بر خيابانی در تهران بگذاريم؟ تا وقتی شهيد اِدْوارْدُو آنيلی، پسر مسلمان و وارث سناتور ميلياردر ايتاليايی و صاحب کارخانه های متعدد خودروسازی هست، مگر احمق شده ايم که بخواهيم خيابانی را دکتر محمد مصدق بناميم؟! تازه اگر بخواهيم چنين بذل و بخششی بکنيم فردا نام سمير قنطار و ديگر مبارزان لبنانی و فلسطينی را بر کدام خيابان بنهيم؟ اگر زبان ام لال اسرائيلی ها زدند و سيد حسن نصرالله را شهيد کردند، کدام خيابان را به نام او کنيم؟ دور از مسلمانی خواهد بود اگر بخواهيم به جای نام برادران عرب، از اسامی اشخاصی مثل مصدق استفاده کنيم.
معلوم بود که شورای محترم شهر، برای نامگذاری خيابان مصدق، کارِ کارشناسی انجام نداده ولی احمدلله کارشناسان خبره زود متوجه خبط خود شدند و جلوی اين اشتباه بزرگ تاريخی را گرفتند. مگر محمد مصدق برای ايران و اسلام چه کار کرده که بخواهيم خيابانی را به اسم اش کنيم؟ مگر نام کسی را که به مردم کشورش راه استقلال و آزادی بياموزد، در قدرت بر حاکميت قانون اصرار ورزد، به دفاع از منافع ملی قيام کند، با پستی و رذالت وجهالت در افتد و به مردم راه ستيز با اخلاقيات منحط را نشان دهد، با داشتن قدرت و مسئوليت، خواهان تحميق مردم نباشد، خواهان خشونت نباشد، خواهان تبعيض و حق کشی نباشد، با استعمار جانانه بستيزد، با استبداد جانانه بستيزد، در زندان، در تبعيد، تا آخرين دم حيات تن به تسليم و خفت ندهد و سرافراز بميرد، آری، مگر نام چنين کسی را بر خيابان می نهند؟!
شما مقايسه کنيد خالد اسلامبولی را که با مسلسل دل و روده ی رئيس اش را بيرون ريخت يا جناب ادواردو را که احتمالا صهيونيست ها او را شهيد کردند با دکتر مصدق و آن چه در طول نمايندگی و وزارت اش انجام داد تا به خطای بزرگی که نزديک بود شورای محترم شهر تهران مرتکب شود پی ببريد. خود دکتر مصدق هم می دانست کاری برای ايران و اسلام انجام نداده که در بند اول وصيت نامه اش نوشت: "وصيت می کنم که فقط فرزندان و خويشان نزديکم از جنازهء من تشييع کنند..." آن وقت شما می خواستيد نامِ يک چنين آدمی را که لابد خودش می دانسته کار مهمی برای ملت نکرده که از آن ها انتظار داشته باشد به تشييع جنازه اش بيايند بر روی خيابانی در ام القرای اسلام بگذاريد! خدای را هزاران بار سپاس که چنين نشد.
از طرف خودم، و روح دکتر مصدق که مطمئنا راضی نمی شد نام اش و خيابان اش به موازات يا در کنار مردان بزرگ و مبارزان راستينی چون خالد اسلامبولی قرار بگيرد از شما تشکر می کنم.
پانوشت ) نویسنده خوش ذوق این مطلب یادش رفته نام مبارزان حقیقی دیگری چون کامران نجف زاده و ایمان مرآتی را بگوید که می توانند جانشینان به حقی برای نام گذاری خیابان ها به جای افراد وطن فروشی چون دکتر محمد مصدق باشند.
پانوشت ) بنابر پیشنهاد دوست عزیزی به لیست بالا منتظر الزیدی را هم اضافه کنید که همین روزهاست خیابانی به نامش شود ...
برای محبوبه آب برین و رویاهای مشترکمان
خيلي خوشحالم كه تعطيلات كريسمس شروع شد و كمي كار من سبك ...هرچند اين روزها دوران اوج خبر هاي غزه و اوضاع واقعا بد آنجاست و فكر مي كنم حداقل زندگي هر روزنامه نگاري را تحت الشعاع قرار داده است . جنايت هاي اسراييل، حماقت هاي حماس و بي تفاوتي اتحاديه عرب تنها نتيجه اش كشته شدن غير نظامياني است كه نقشي در تصميم گيري سرنوشتشان ندارند. روزنامه هاي داخلي سرگرم غزه اند و روزنامه هاي خارجي هم بيشتر سرگرم كريسمس ....
چقدر دوست دارم اين خيابان ميرزاي شيرازي را در ايام ژانويه... همه جا آذين بسته و پر از درخت كريسمس است . بوي قهوه هم از كافه ها بلند شده ... وارد مغازه اي مي شوم و همه گوشه كنارش را با دقت نگاه مي كنم. همه جا برق مي زند . اقيانوسي از نور و شادي ... چرا به ما شادی را یاد نداده اند؟! ... فروشنده چيزي به ارمني به دوستش مي گويد و مرا نشان مي دهد و لبخند مي زند .از او مي پرسم چه گفت. با لهجه با مزه اي مي گويد : شما چقدر شبيه پسربچه هاي شيطان هستيد . با هم مي خنديم و شكلات مي خوريم .
پاپا نوئل دارد مي آيد . صداي سورتمه اش را مي شنوم ... مقاله دستورالعمل یه مسافر موفق نوشته ناصر كرمي را گذاشته ام جلويم و دارم فكر مي كنم اين چند روز را كجا برويم مسافرت.جايي كه خوب استراحت كنيم كه به شدت احتياج داريم ... مثل هميشه اين محرم است كه گره گشاست : ديزين و مي رود كه هتل رزرو كند ... كوهستان جاي خوبي است و مناسب استراحت و استراحت و استراحت ... جايي كه از هيچ اخبار و روزنامه اي خبري نيست. به روزهاي بدون خبر احتياج دارم ... كاملا بدون خبر ...
پانوشت 1 ) اين روزها حراج هاي خوبي در فروشگاههاي محلات ارمني و مسيحي نشين برپاست .چيزهاي خوشگل و تكي را مي شود پيدا كرد .من يك ماگ زيبا و يك قاب عكس فوق العاده خريدم.سر بزنيد ضرر ندارد.
پانوشت 2 ) براي اين شبها مي توانيد فيلم هاي رمانتيك ، جديد و خوبي از دستفروش هاي دور ميدان ونك بخريد و ببينيد . مثل من براي بار دهم sweeney todd نبينيد با صحنه هاي پر از خون !!!
پانوشت 3 ) ژانويه بي برف مزخرف است .دعا كنيم امشب برف خوشگلي ببارد.
پانوشت ۴ ) دلم نمی آید تقویم رومیزی ۲۰۰۸ را که آقای کودو برایم از پاریس آورده بود دور بیندازم .پر از نقاشی های کلود مونه ...
سال نو ميلادي مبارك ، براي همه ... براي روزنامه نگاران .
بايد مدتي صبر مي كردم تا اين مطلب را بنويسم .بايد صبر مي كردم تا ببينم دادگاه منتظر الزيدي چه حکمی صادر مي كند.بايد همه مردم ايران مي ديدند كه اين امريكايي ها كه هر روز در لابلاي اخبار كشورمان فقط و فقط سر منشا بدبختي و ناامني تلقي مي شوند، چگونه به عرب ها ياد دادند دموكراسي را بايد با خون و مغز خود ياد بگيرند ، نه اينكه فقط نبود سردار بعث ، دموكراسي تلقي شود ... بايد عرب هاي دشمن ديروز كه امروز مقامات كشورمان ملت دوست و برادر مي خوانندشان ياد بگيرند همه بدبختي و بيچارگي شان از نفت،صدام،بعث،امريكا و نيروهاي ناتو نيست. بدبختي هر ملتي از شعور اوست ...
در دوره ي فوق ليسانس درسي داشتيم با عنوان مسئوليت هاي اجتماعي روزنامه نگار با استادي گرانبها كه وجودش به كل دانشكده مي ارزيد سركار خانم دكتر مجيدي. اين2 واحد درسي به حدي ارزشمند بود كه من هميشه دعا مي كردم حداقل به صورت آموزش ضمن خدمت به روزنامه نگاراني كه به شكل آكادميك اين رشته را نخوانده اند، ارائه شود چرا كه هر روزنامه نگاري بايد بداند كه در مسير كاري خود ملزم به رعايت اصول بين المللي اخلاق حرفه اي است ...
حركت عجيب و غير حرفه اي منتظر الزيدي خبرنگار شبكه البغداديه عراق كه اين روزها سران كشورمان با تاسف از آن با حركتي قهرمانانه ياد مي كنند (!) و حتي كار را به واژه انتفاضه كفش رسانده اند مصداق كامل عدم پايبندي به اخلاق رسانه است. منتظر الزيدي در حركتي احساساتي و خام دستانه با پرتاب لنگه كفش خود به سوي بوش بيشتر از آن كه نشان دهد احساس واقعي او به امريكایيان چيست نشان داد كه ذره اي حتي، استعداد روزنامه نگار بودن ندارد. اين به اصطلاح خبرنگار احتمالا فراموش كرده بود كه كار او انتقال احساسات مردم عراق از طريق جريان بين المللي خبر است وگرنه حركات خشن و بي تدبیر اين روزها در عراق كم نيست و آنقدر مردان خشن و تروریست در اين سرزمين وجود دارند كه نيازي به خبرنگاران نباشد.امروزه در حرفه روزنامه نگاري به حدي بحث اخلاق حرفه اي جدي است كه مصداق رعايت قوانين آن به عكس روي جلد كتاب زندگي ،جنگ و ديگر هيچ فالاچي رسيده است و اينكه عكاس خبري بايد عكس لحظه شليك گلوله به مغز ويت كنگ را مي گرفت چون او خبرنگار است و نه سرباز ويتنامي. حالا اين روزها همكار عربمان را مي بينيم كه لنگه كفشش به حراج گذاشته مي شود و ميلياردر عرب دیگری که می توانست پولش را در این اوضاع به مردم بدبخت غزه هدیه کند، آن را مي خرد اين در حاليست كه اكثر خبرنگاران مطرح بين المللي حتي عرب اين حركت را تقبيح و سمبل حضور افراد غير حرفه اي در مسند خبرنگاري می دانند.
اوج اين مضحكه بین المللي را مي توان در نوع واكنش جرج بوش ديد كه با خنده و تمسخر به الزیدی مي نگرد و در ذهن خود محاسبه مي كند كه حضور نيروهايش را چند ماه ديگر در اين سرزمين بدوي و چند صدايي نديده تمدید کند . اين خنده اي تلخ است به بعضی از كشورهاي جهان كه اوباش گري را مجاهدت مي پندارند ولی روزنامه نگاران مجاهدشان در زندان ها شکنجه می شوند!
امروز روز اول دیماه است
من راز فصل ها را می دانم
و حرف لحظه ها را می فهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خاک ، خاک پذیرنده
اشارتیست به آرامش
" فروغ فرخزاد "
