خب خداحافظ
خاطره ی خوبی بود
لیوان قهوه ات نیم خورده اینجاست
و شال لیمویی رنگی که جا گذاشتی به عمد
این سیگار و موسیقی که تمام شود
من شال را به خودم می پیچم و این کوچه های سرازیری را پایین می روم ...
مهم نیست اینجا تهران من باشد یا منظومه اروپایی تو ،سن مارتین ...
به قلهک نرسیده زندگی عادی می شود ... باور کن !
بعضی روزها خوبند به قول عبدالرضا آلبالویی اند ... صبح با پیام عزیزی کارگردان گروه مان رفتیم هتل فردوسی که با چند تا از مهمانان خارجی جشنواره تئاتر صحبت کنیم . با Anna Lakos مجارستانی ،Sanjeo Lunin سوییسی و Warner van wely هلندی گپ زدیم .این آخری ۳۵ سال است که تئاتر خیابانی در تمام دنیا اجرا می کند و کارش فوق العاده است.( متن کامل مصاحبه ها را در وب سایت گروه position بعدا می گذارم )
دیوار اجرای یک گروه گرجستانی فوق العاده بود بعد از اجرا مدت ها همه دست و سوت می زدند ... یک اجرای پرفورمنس متکی بر بازی با عروسک ، نور و موسیقی .... بر اساس موزیک دیوار گروه پینک فلوید .... روز درخشانی بود ... با اینکه بلیط مهمان داشتم ولی سر جایم نشسته بودند ! که ناگهان یکی از مصاحبه شوندگان صبح مرا دید و کنار خود برایم جایی باز کرد و بعد با تعجب پرسید شما هنوز از صبح خانه نرفته اید ؟!!! در تمام طول اجرا به هیجان می آمد و لذت می برد. برایم جالب بود که این اروپایی ها چقدر احساساتشان را راحت بروز می دهند برعکس ما ایرانی ها ... این را به او گفتم لبخندی زد و گفت دنیا با احساسات خلق شده ... احساساتت را خرج کن، هیچ بانکی برای ذخیره آن وجود ندارد.
پانوشت ۱ ) در طول مصاحبه پیام به من گفت : از طرف بپرس نگاه ضد قصه فورمالیستی از دریچه بازی های قصه وار آیینی و اجرای پست مدرن چگونه به ساختار گرایی در اجرا کمک می کند؟!
خداوکیلی یک مترجم مادرزاد انگلیسی هم می توانداین سوال را بپرسد؟!!!!
پانوشت ۲ ) دیروز بعد از مدت ها یک دوست جدید پیدا کردم ... پس روز آلبالویی خوبی بود.
می آید انشا الله ... برف را می گویم ... حالا الان نیامد ، اسفند ... نشد ، اردیبهشت ... نشد، مرداد... می آید حتما ... نشد ، اصلا سال دیگر ... عجله ای نیست!