تبليغاتX
همان همیشگی
دل نوشت های یک روزنامه نگار ، بیرون از تحریریه


خب دوازدهم تولدمه و من واقعا نمی دونم آدم برای تولد خودش چی میتونه بنویسه ...


نوشته شده توسط فرنوش  در ساعت 12:20 PM | لینک  | 


نوروز برای من خنده آور است ... زمانی است که در آن و در طی آن کاملا متوجه عمق تمدن سه هزار ساله (!) می شوم و شرمنده ام که ناخود آگاه پوزخند می زنم. سال نو در همه جای جهان زمانی برای تعطیلات و تفریح است ... فستیوالی برای شادی و لذت بردن ... رقص، مستی ،مهمانی و خندیدن از صمیم قلب ... اما اینجا از سه ماه جلوتر باید به دنبال پودر لباسشویی و وایتکس و شیشه شوی بود که جرم های لابد یک ساله پاک شوند چون کسانی را می شناسم که تمیز کردن خانه هایشان همان یک بار در سال است ...
دیروز صف جلوی آجیل تواضع داشت به سر خیابان می رسید حتما از تواضع خرید کردن کلاس عید را بالا می برد پس لابد حتما شیرینی را هم باید از محفل یا بی بی یوسف آباد خرید تا عید شیرین باشد!
مانده ام چرا همه در حال هل دادن هم اند. ولع خرید کردن و جلوی حراجی ها ایستادن تمام نمی شود... چون اسمش حراجی است باید خرید کرد به نیاز داشتن هم اصلا نباید محل گذاشت!
هنگام تحویل سال اصلا گناه کبیره است اگر کمی رقص و نشاط با آن همراه باشد ... حتما باید قیافه منحوس مجری های زشت تلویزیون را نگاه کرد که موقع خواندن دعای تحویل سال احساس جبرییل بودن بهشان دست می دهد و طوری دعا می خوانند که قدیسان کم می آورند و بعد هم سال جدید می شود در یک لحظه و همین ....لحظه ای که در تمام دنیا بخشی از شادترین لحظات زندگی است و مردم کافر و بی دین و بی... و بی ... کشور های دیگر غرق رقص و مستی اند.
بعد هم باید صله رحم را به جا آورد و به دیدن فک و فامیلی رفت که در طول سال چشم دیدن هم را ندارند و از لحظه ای که می آیند به مبل و پرده ها خیره می شوند که آیا جدید شده یا نه و موقع رفتن هم اینقدر با خلوص نیت برایت سالی خوب آرزو می کنند که خنده ات می گیرد.
مجال نیست راجع به عیدی های عجیب و غریب و سفر دبی که این روزها بخش لاینفک سال نو شده و رودل کردن از شدت خوردن پسته زیاد و پزدادن های خانم ها که همسرشان عیدی فلان گردنبند را برایشان خریده است و ... تعریف کنم ...
شب ها هم که در مهمانی های خانوادگی همه بعد ازشام و دقت کنید بعد ازشام کارشناس مسایل بین الملل خصوصا سیاست داخلی می شوند و نقل مجلس هم که طفلکی محمود احمدی نژاد است که باید از او انتقاد کرد و به همه کارهایش خندید تا مهمانی مهمانی شود و یکی نیست از جمع حاضر سوال کند که ببخشید این بیچاره که خودش از صندوق در نیامده همین شما ها بودید که رای دادید !
بماند...

خب من واقعا سال نو را و این ایام شاد و مفرح و پر لذت و پر ... را به همه تبریک عرض می کنم !
... ببخشید که الان غیرت سنتی و ملی بعضی ها جریحه دار  شد ...


نوشته شده توسط فرنوش  در ساعت 1:48 PM | لینک  | 


اینجا که من می خوابم روبرو سمت چپ عکس بزرگی از صورت فروغ است ، زل زده است به من و اشک چشمهایش در آستانه چکیدن است ... دراز می کشم توی تاریکی روی تخت و زل می زنیم به هم ، من و فروغ ... و اینقدر هم را نگاه می کنیم که معلوم نمی شود من زودتر خوابم می برد یا او ...

 

نوشته شده توسط فرنوش  در ساعت 7:48 PM | لینک  | 


الکساندرا چرخید سمت پنجره و گفت :
خب به خیر گذشت
 شمار زیاد سلول های سفیدی که دکترها به آن گلبول می گفتند
حالا وقت دارم یک نفس عمیق بکشم ...



" نامه های پدربزرگ ـ اورهان پاموک "


 

 

نوشته شده توسط فرنوش  در ساعت 2:34 PM | لینک  |