نه فکر بد نکنید !
من مطمئنم جناب سعید مرتضوی فقط چون می خواهد اسمش در کتاب رکورد ها ثبت شود ، هر روز که از خواب بیدار می شود یک روزنامه را می بندد ...
یاس نو در اولین شماره توقیف شد .... از خودم متعجبم که دیروز در تحریریه چه طرحهایی می دادم و دبیر سرویس چه با اشتیاق یادداشت می کرد!
قضیه اصلی این است که دقیقا ۲۰ سانتی متر این ور نقطه صفر مرزی گوشی را دستت می دهند که : خانم محترم تعطیلات دیگر تمام شد ها !
پانوشت ۱ : می خواستم به راننده بگویم مثل توی فیلم ها چند بار دور میدان آزادی دور بزند شاید زور بزنم تا احساس کنم دلم برای اینجا تنگ شده ، دیدم اصلا حس یک دورش را هم ندارم !
پانوشت ۲ : حداقل چیزی که از مشاهدات این سفر دستگیرم شد این بود که با کمال معذرت جایی که من در آن لیسانس و فوق لیسانسم را گرفتم طویله هم نبوده است چه برسد به دانشگاه !
در odtu تازه فهمیدم دانشگاه یعنی چه ... حیف از عمر ... حیف از پولی که اینجا خرج شد .
پانوشت ۳ : استقبال از اجرای بیچاره مکبث خیلی خوب بود. اجنبی ها را سورپرایز فرمودیم!
این روزها حسابی مشغول تمرین نمایش بیچاره مکبث هستیم که قرار است به فاصله یک هفته ابتدا در تهران (5 اردیبهشت در تالار مولوی) و بعد در فستیوال بین المللی آنکارا و استانبول روی صحنه برود ... اجرایی متفاوت از اثر بزرگ شکسپیر که مبتنی است بر بازی های بدنی ، ماسک ، عروسک ، نور و صدا .فرمی متفاوت از اجراهای کلاسیک که برای تماشاگر تئاتر قطعا جذاب است ... بالاخره ماه ها تمرین و کار زیاد این گروه 12 نفره اجرا می شود و کمی خستگی در می کنیم ...
همه چیز حاضر است ... به جز تکلیف آب دادن امیر عباس و هانی ( کاکتوس هایم ) و ارژنگ ( گلدان سبز پیچک ام ) که طفلکی ها باید این مدت تشنگی را تحمل کنند تا برگردم ... چه خوب شد که رانی (موش کوچولویم ) را زودتر نیاوردم وگرنه معلوم نبود این مدت چه کسی باید به او غذا می داد !
می ماند برنامه 90 که یکی ازمخاطبان هفتگی اش را فعلا تا مدتی از دست می دهد و اخبار 20.30 و یک آدم سیاسی ( اگر اسمش را بنویسم فیلتر می شوم ... خودتان حدس بزنید) که از خیل فحش دهندگان شان حداقل دو تا کم می شود تا برگردیم ....
احساس می کنم دست آخر چیزی را جا می گذارم .... من همیشه موقع مسافرت این احساس احمقانه را دارم.