فعلا همه شکه ایم ناهید جان
بگذار چند روزی بگذرد ... تا حسابی فکر کنیم و ببینیم کجای کارمان غلط بود
صبر کن ...
به نظرم این چند روز قدم بزن و موسیقی گوش کن، کاری که من می کنم ...
باید تصمیم های مهمی بگیریم . کمی استراحت کن ...
باید به ذهنمان فرصت بدهیم ... ما خیلی باخته ایم ...
من پشت میز کارم نشسته ام ، تکیه داده به صندلی ... زل زده ام به خیابان ... مقاله نیمه کاره روی میزم
روزنامه یاس نو دوباره توقیف شد
داشتم درباره کره شمالی می نوشتم حتی تیترش را هم زده بودم : تراژدی راکت یا درام حقوق بشر
خب تمام شد ... تمام شد دیگر ... کارتان را کردید قاضی مرتضوی ... اسمتان در تاریخ این سرزمین می ماند . مطمئن باشید.
کسی که پول ندارد نمی توند رویا داشته باشد ...
این را روزگار نشان داد وگرنه من همان کسی هستم که در انشاهایم می نوشتم علم بهتر از ثروت است
تنهایی هایم را با تو شریک می شوم
شراکت خوبی است
من سرمایه زیادی از تنهایی دارم
زل نزن به آسمان برای قطره اشکی از ابر
پنجره چشم های من نزدیکترند برای جستجوی بارش...
دبیر سرویس ام را خیلی دوست دارم . انسان شریفی است .... یک معاون وزیر لایق دوره محمد خاتمی.
من می نویسم اسراییل او نوشته ام را می کند: رژیم صهیونیستی ... من می نویسم نصرالله او تغییر می دهد به : سید حسن نصرالله
من از سیاست نوین اوباما می گویم او از عدم تغییر تیتر می زند . ولی دوستش دارم برای تصمیم گیری های من خیلی ارزش قائل است .با اینکه چند دهه تفاوت سنی ماست اما هیچ وقت اعتماد به نفس من را نمی گیرد تقریبا همیشه من می گویم که چه مطلبی گزارش اول باشد و هیچ وقت نه نمی گوید ...
دوره خاتمی درخشان بود . این را از معاون وزیرش در امور مطبوعات و کتاب می شود فهمید .
پانوشت : غر زیاد میزنم این روزها ولی ته دلم هیچ وقت روزنامه نگاری را با هیچ شغلی عوض نمی کنم.
بارها به من گفته بودند که در ایران کلا هرچه بیشتر کار کنی و کارت بهتر باشد محبوبیتت کمتر است ... الان خوب این را کاملا می فهمم .
پانوشت بی ربط : روزنامه صدای عدالت همان یاس نو است که با نام جدید منتتشر می شود ... من هم طبق معمول در بخش بین الملل هستم .
