تبليغاتX
همان همیشگی -
دل نوشت های یک روزنامه نگار ، بیرون از تحریریه


بالاخره که یک روز باید ۴ تا چمدان ۲۳ کیلویی را پر کنی ، لپ تاپ را بزنی زیر بغل و از گیت رد شوی ... بالاخره که یک روز صدای pj را از آن طرف خط می شنوی که می گوید : دیدی موندی و حماقت کردی !؟
بالاخره که یک روز اینقدر این زیر سیگاری پر می شود که خاکسترش تمام زندگی ات را پر کند ...
بالاخره که یک روز می فهمی هزار تا مقاله هم اگر بنویسی آن مردمی که نخواهند بفهمند نمی فهمند ...

خنده دار است که همه این ها را می دانی و مثل احمق ها همه چیز را کش می دهی !



 

 

نوشته شده توسط فرنوش  در ساعت 10:50 PM | لینک  |